تبليغاتX
امر بهایی
امر بهایی
حلال مشکلات عالم است
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1389/10/21 توسط سمیر 1374 |

امر بهائی جوانترين دين از اديان مستقلّ جهان است و تجديد دين ازاصول اين آئين 

است زيرا در هر زمان مقتضيّات جـامعه بشری تغيـير مي پذيرد و در هر عصری

ديـنی جـديد مـوافق بـا مقتضـيّات جهان و نيازمندی جهانيان ظاهر مي گردد. بهائيان

معتقدندکه حضرت بهاءالله، بنيانگذار امر بهائی (۱۸۱۷- ۱۸۹۲) جديدترين فرستاده

الهی در سلسله پيامبران پيشين  چون حضرت ابراهيم، موسی و بودا و زردشت و

مـسيح و بـالاخره حضرت محمّد است و رسالتش برای ايجاد تمدّنی جديد و جهانی

است که بشر در اين زمان بدان نيازمند است. محور تعاليم پـيام بـهائی وحـدت عالم

انسانی است يعنی وقت آن آمده است که بشراز هر قوم و نژادی به يگانگی رسند و

همـه در ظـلّ يک جـامعه جهانی درآيـند. حضرت بـهاءالله فـرموده است که خـداوند

بيمانند نيروهائی را در جهان بکار گماشته است تا آنچه راکه برحسب سنّتهای پيشين

سـبب جـدائی و اختلاف ميان اقوام و طبقات و اديان و ملل عالم گشته است از ميان

بردارد و مهمترين کاری که امروز بشر بايد بآن پردازد وحدت عالم انسانی و تلاش

و کوشش در راه اتّحاد و اتّفاق اهل عالم است.

يکى از اهداف و مقاصد دين بـهائی بذل همّت و مساعدت در اين مسير است.از اين

روی امـر بـهائی جـامعه‌ای جـهانی مـرکّب از قريب به 7 ميليون نفر از اکثرملل و

نژادها و فرهنگ های جهان به وجود آورده وتعاليم حضرت بهاءالله رادرآن جامعه

تجسّم بخشيده است.آزمايشی که بهائيان دراين راه کرده‌اند سبب تشويق کسانی است

که درهمان راه ميپويندونوع انسان را اعضاء يک خاندان و کره زمين را يک وطن

ميدانند.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/09/30 توسط سمیر 1374 |
ولادت دو خورشید امر بهائی یعنی حضرت بهاءالله و حضرت اعلی مبارک باد.

حضرت بهاءالله در دوم محرم سال ۱۲۳۳ هجری قمری و حضرت اعلی در اول

مـحرم سال ۱۲۳۵ هجـری قمری متولد شـدند که هر سال بهائـیان این دو روز را

گرامی داشته و جشن می گیرند.

نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/09/21 توسط سمیر 1374 |

حضرت بهاءالله در رابطه با صداقت می فرمایند: زبان گواه راستی من است او

را به دروغ میالائید.

و همچنین می فرمایند: زینوا السنکم بالصدق الخالص.

دروغ همانند علائم راهنمایی غلط است که در طریق حیاتْ رانندگان وروندگان

را به غیر مقصد خود دلالت می نماید وسبب حوادث و زیان های جبران ناپذیر

می گردد. رقم زیـان دروغ از ضرر و زیان تمام شرور دیگر بشر فزونی می

گـیرد و بلکه دروغ حقاً منشاء تمام شرور و مفاسد شایعه در میان بشر است.

دروغ انواع مختلفی دارد:

۱- دروغ در قالب تظاهر

۲- دروغ در قالب تملق

۳- دروغ در قالب تعارفات و تواضع

۴- دروغ در قالب بذله گوئی

۵- دروغ به منظور جلب نفع

۶- دروغ در قالب بی اعتنایی

۷- دروغ در مرحله ی شرکت با دروغ دیگران

۸- دروغگوی ساکت

۹- دروغگویی در قالب تدبیر

۱۰- دروغ در قالب جریده نگاری

۱۱- دروغ مصلحت آمیز

انشاءالله بعداً به شرح هر یک خواهیم پرداخت.

نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/09/07 توسط سمیر 1374 |
حضرت عبدالبهاء در روز ۲۸ نـوامبر ۱۹۲۱ این عـالم فانی را به سوی دیار باقی

ترک گفتند. بخشی از شرح صعود آن حضرت را ذیلاً می خوانیم:

شرح صعود اين است : دقايقي قبل از صعود حال مبارك خوب بوده ؛ ابداً تب

يا آثاري به هيچوجه نبوده.به اصرار اهل حرم يك فنجان شير ميل مي فرمايند.

بغـتتاً مي فرمايند : " قلـبم گرفت " و سر روي مـتكا مي گذارند و از اين عـالم

فانـي به مـلكوت ابهـي صـعود مي فرمايند. فوراً دكتـر كروك مي آيد و تـب و

نبض را فحص مي كند و سعي مي كند بواسطه دارو كاري بكند؛ ولي مي بيند

بي فايده است. به دعا مي ايستد.چند دقيقه بعد دكتر يوفي و دكتر حبيب مي آيند

و آنها هم مي گويند هيكل ظاهري مبارك حيات ندارد. چنان چه دكتر كروك مي

گفت وجود مبارك در صعود ابداً احـساس درد يا زحمت نفرموده اند؛ فـقـط پـنج

شـش ثـانيه طول كشيده است.عـلّت ظاهري هم چنانچه ازدكتر حبيب پرسيدم قلب

بواسطه كار زيادكم كم از كار افتاده, مي ايستد... فردا در تمام روز آمد و رفت

اغـيار مثل سيل بود. خـواستند جسد مطـهر را همـان روز عـصر بلـند كـنند ولي

ممكن نبود كه همان روز تمام وسايل مهيا بشود. زيرا اوراق دعوت به همه نمي

رسيد. از اين جهت قرار دادندكه فرداي آن روزيعني سه شنبه ساعت 9 حركت

شود ... صبح سه شنبه قيامت بود. اهل حيفا بيرون آمده بودند.كوچه بيت مبارك

سوزن انداز نبود . صفوف پليس در دو طرف نظام ايستاده بودند . اعيان شهر و

رؤساي ادارات حكومتي حاضر شدند... دامـادهاي مـبارك عرش مـطهر را بلـند

نمودند . دم در احبا و مسلمين زير تابوت رفتند. صداي گريه وزاري به اوج مي

رسيد . مندوب و حاكم و مفتي شيخ اسعد و سـاير محترمين در نهايت خشوع در

عقب راه مي رفتند. در صورتي كه تمام كروسه هاي حيفا را اجـاره كرده بودنـد

احدي سوار كروسه نشد. همه پياده از راه بزرگ درعقب عرش مبارك به سوي

مقام اعلي حركت كردند ... عرش مطهر را عصر در مقام اعلي وديعه گـذاردند

تا معلوم شود كه در وصیت مباركه چه امري مي فرمايند. شرح ايـن هم آن است

كه وقتي كه زمـين مقام اعلي را ابـتياع فرمودند آب انباري در زمين بوده كه مي

خواستند خراب كنند. (حضرت عبدالبهاء) مي فرمايند خراب نكنيد. وسط آب انبار

تـيغه مي كـشند و اين دو اطـاق مي شـود. قـسمتي از آن را براي استقرار عـرش

مـبارك حضـرت اعـلي اخـتصاص داده و پس از گذاشتن صـندوق اطراف آن را

مسدود نمودند و قسمت ديگر را ساخته و پرداخته نموده و سقف آن در كف اطاق

پوشيده شده و مستور بود.در موقع صعود٬ عائله مبارك براي تعيين محل آرامگاه

و مرقد مبارك متحير بودند. حضرت ورقه عـليا آن اطـاق را بهـترين محل بـراي

استقرار عرش مبارك انتخاب فرمودند.

حضرت عبدالبهاء

نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/09/07 توسط سمیر 1374 |
یکی از مـشکلات بزرگ ادیـان قبل از دیانت بهائـی اختلاف بر سر جانشینـی

پیامبر آن دیانت بود. به عنوان مثال در دیانت اسـلام اختلاف بر سر جـانشینی

حضرت محمد اتفاق افتاد چون مکتوب نبود. و دیانت اسلام را به دو دسته ی

بزرگ شیعه وسُنی تقسیم کرد و باعث کم شدن وحدت میان مسلمین گردید.

حضرت بهاءالله برای جـلوگیری از بروز چنیـن مشکلی در «کتـاب عـهدی»

(وصیـت نامه ی آن حـضرت) حضرت عبدالبهاء را بـه عـنوان جـانشین خود

برگـزیدند. به همیـن دلیل حضرت عبدالبـهاء مرکز عهد و مـیثاق دیـانت بهائی

لقب گرفتند و ۵ آذر روز عهد و میثاق نام گرفت.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/09/04 توسط سمیر 1374 |

پس حقـيقت حادثه چـگونه ادراک حقيقت قديـمه تواند ؟ لهذا ادراک عبارت از

ادراک و عرفان صفات الهی است نه حقيقت الهيّه. آن عرفان صفات نيز بقدر

استطاعت و قـوّه بشريّه است کما هو حـقّه نيست و حـکمت عبارت از ادراک

حقايق اشياست علی ما هی عليه يعنی بر آنچه او بر آنست بقدر استطاعت قوّه

بشريّه است لهذا از برای حقيقت حادثه راهی جـز ادراک صفـات قديمه بقـدر

استطاعت بشريّه نيست.غيب الوهيّت مقدّس و منزّه از ادراک موجودات است

آنـچه بتصوّر آيد ادراکات انسانيست قوّه ادراک انسانی محيط بر حـقيقـت ذات

الهيّه نه بلکه آنچه انسان بر او مقتدر ادراک صفات الوهيّت که درآفاق وانفس

نورش ظاهر و بـاهر اسـت. چـون نظر در آفـاق و انفس کـنيم آيـات بـاهره از

کمـالات الوهيّت واضـح و آشکار است زيرا حقايق اشيا دلالت بر حقيقت کلّيّه

نـمايد. و مـَثَـل حقيقت الوهيّت مثل آفتابست که در علـوّ تقديس خـود اشراق بر

جـميع آفـاق نمـايد آفـاق و انفس هر يک بهره ای از آن اشراق برده و اگر اين

اشـراق و انـوار نبـود کائنات وجودی نداشت ولی جميع کائنات حکايتی کنند و

پرتوی گيرند و بهره ای برند.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/08/26 توسط سمیر 1374 |

حضرت عبدالبهاء می فرمایند:

ايـن مسأله را زمان فرصت لازم و در سر ناهار بيان مشکل با وجود اين مختصر

گفته مي شود. بدانکه عرفان بر دو قسم است معـرفت ذات شیء و معرفت صفات

شیء. ذات شیء به صفات معروف مي شود و الّا ذات مجهولست و غير معلوم.و

چون معروفيّت اشيا و حال آنکه خلقند و محدودند به صفاتست نه بذات پس چگونه

معروفيّت حقيقت الوهيّت که نامحدود است به ذات ممکن زيـرا کنه ذات هيچ شیء

مـعروف نيست بلـکه به صفات معروف. مثـلاً کنه آفتاب مجهول امّا بـه صفات که

حرارت و شعاع است معروف کنه ذات انسان مجهول و غير معروف ولی بصفات

معروف و موصوف. حال چون معروفيّت هر شیء بصفاتست نه بذات و حال آنکه

عـقل محيط بر کـائنات و کائنات خارجه محـاط، با وجود اين کائنات من حيث الذّات

مجهول و مـن حـيث الـصّفات معروف، پـس چگونه ربّ قـديم لايـزال که مـقدّس از

ادراک و اوهام است به ذاته مـعروف گردد ؟ يـعنی چون مـعروفيّت شیء ممـکن به

صفاتست نه بذات البتّه حقيقت ربوبيّت من حـيث الذّات مجـهول و من حيث الصّفات

معروف.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/08/04 توسط سمیر 1374 |

و اين معلوم است که قوّه بشريّه از عهده چنين امرعظيم بر نيايد و به نتايج فکريّه

تکفل چنين مواهب نتوان نمودشخص واحدچگونه تأسيس اين بنيان رفيع بی ناصر

و معين تواند پس بايد قوّهء معنويّه ربّانيّه تأييد کند تـا بتواند از عهده اين کار برآيد.

يک ذات مقدّس عالم انساني را زنده کند و هيأت کره ارض را تغيير دهد وعقول

را ترقّی بخشد ونفوس را زنده نمايد وتأسيس حيات جديد کند و اساس بديع وضع

نمايدنظم عالم دهد و ملل وامم را در ظلّ رايت واحده آرد خلق را از عالم نقايص

و رذائـل نجـات دهد و به کمالات فطريّه و اکتسابيّه تشويق و تحريض نمايد البتـّه

اين قوّه بايد قوّه الهيّه باشد تاازعهده ی اين کار برآيد.بايد به انـصاف ملاحظه کرد

اينجا مقـام انـصاف است امري را که جميع دُوَل و ملل عالم با جميع قوی و جنود

ترويج نتوانند و اجرا نکنند يک نفس مقدّس بی ناصر و معين اجرا نمايد.آيا اين به

قوّت بشريّه ممکن است ؟ لا و اللّه . مثلاً حضرت مسيح فرداً وحيـداً عَلـَم صلـح و

صلاح را بلند فرمود و حال آنکه جميع دول قاهره باجميع جنوددراين کارعاجزند.

مـلاحظه کن که چقدر از دول و ملل مختلفه بـودند مثل روم و فـرانسه و آلـمان و

روس و انگليس و سائرين کلّ در زير يک خـيمه درآمدند.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/07/22 توسط سمیر 1374 |

 لکن تربيت بر سه قسم است : تربيت جسمانی ، تربيت انسانی ، و تربيت

روحانی . امّا تربيت جسمانی بجهت نشو ونمای اين جسم است وآن تسهيل

معيشت و تحصيل اسباب راحت و رفاهيّت است که حيوان با انسان در آن

مشترکند. وامّا تربيت انسانی عبارت از مدنيّت است و ترقّی يعنی سياست

و انتظام و سعادت و تجارت و صنعت و علوم و فنون و اکتشافات عظيمه

و مشروعات جسيمه که مدار امتياز انسان از حيوان است . و امـّا تـربيت

الهيّه تربيت ملکوتيست و آن اکتسابات کمالات الهيّه است و تـربيت حقيقی

آنست زيرا در اين مقام انسان مرکز سنوحات رحمانيّه گرددومظهر(لَنَعْمَلَنَّ

اِنْسَاناً عَلَی صُورَتِناَ وَ مِثَالِنَا ) شود و آن نتيجه عالم انسانی اسـت . حال ما

يک مربّی ميخواهيم که هم مربّی جسمانی و هم مربّی انسانی و هم مـربّی

روحانی گردد که حکم او در جميع مراتب نافذ باشد . و اگـر کسی بـگويـد

که من در کمال عقل و ادراکم و محتاج به آن مربّی نيستم او منکر بديهيّات

است مثل طفلی که بگويدمن محتاج تربيت نيستم به عقل وفکر خود حرکت

می نمايم وکمالات وجود را تحصيل ميکنم و مثل آنست که کوری گويد من

محتاج بچشم نيستم چونکه بسيار کوران هستند که گذران ميکنند.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/07/10 توسط سمیر 1374 |
حضرت عبدالبهاء می فرمایند:

چون ما نظربوجود ميکنيم ملاحظه مينمائيم که وجود جمادی و وجود نباتی و وجود

حيوانی و وجود انسانی کلّاً و طرّاً محتاج بمربّی هستند. اگر زمـينی مـربّی نداشتـه

باشد جنگل ميشود گياه بيهوده ميرويد.امّااگر دهقانی پيدا شود وزرعی نمايد خرمنها

بجهت قوت ذوی الأرواح مهيّاگردد.پس معلوم شدکه زمين محتاج بتربيت دهقانست.

اشجار راملاحظه کنيد اگر بی مربّی بـمانند بی ثمر ميشوند و اگر بی ثمر مانند بی

فـائده‌اند. امّا اگر در تحت تربيت افتند آن درخت بی ثمر باثمر شود و درختهای تلخ

ميوه بواسطه تربيت وترکيب و پيوند ميوه شيرين بخشد.واينها ادلّه عقليّه است اليوم

اهل عالم رادلائل عقليّه لازم است.وهمچنين در حيوانات ملاحظه نما که اگر حيوان

تربيت شود اهلی گردد.و چون انسان بی تربيت ماند حيوان گردد بلکه اگر او را به

حکم طبـيعت گذاری از حيوان پست ‌تر شود و اگر تربيت کنی ملائـکه گردد. زيرا

اکثر حيوانات ابناء نوع خود را نخورند امـّا انسان در سودان در اواسط افريقا ابناء

نوع خويش رابدرد وبخورد.پس ملاحظه کنيد که تربيت است که شرق و غرب را

درظلّ حکم انسان مي آورد،تربيت است که اين همه صنايع عجيبه را ظاهر ميکند،

تـربـيـت اسـت کـه اين علوم و فنون عظيمه را ترويـج مـينمايد، تـربيت است که اين

اکتشافات ومشروعات جديده را مينمايد واگر مربّی نبود بهيچ وجه اين گونه اسباب

راحت ومدنيّت وانسانيّت فراهم نميشد.اگرانسانی رادربيابانی بگذاری که ابناء نوع

خويش رانبيندشبهه ای نيست که حيوان محض گردد. پس معلوم شد که مربّی لازم

است.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/06/23 توسط سمیر 1374 |
همان طور که می دانید قبله ی بهائیان جهان روضه ی مبارکه (آرامگاه حضرت

بهاءالله) مـی بـاشد کـه در شـهر عکـّا در اسرائـیل امـروزی قـرار دارد. شـما با

اسـتفاده ازسـایت www.qiblih.com می توانید موقعیت خود را نسبت به قبله

با زدن دکمه ی locate مشخص کنید. امـکان zoom به شمـا این امکان را می

دهدکه دقیقا خانه ی خود را مشخص کرده و جهت دقیق قبله را ببینید. این سایت

از نقشه ی معتبرgoogle map استفاده می کند.

همچنین می توانید آدرس این سایت رادرپیوندهای روزانه ی وبلاگ با نام "جهت

دقیق قبله" پیدا کنید.

  قبله ی بهائیان جهان

نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/06/06 توسط سمیر 1374 |

حضرت عبدالبهاء در سال 1912 در شیكاگو، در جمعی كه از نژادهای مختلف

تركیب یافته بود چنین سخن گفتند:

در خودِ عالم بشری نقاط تماس و خصوصیاتی وجود دارد كه برای تمام نوع بشر

مشترك است؛ همچنین، وجوه تمایزی وجـود دارد كه نژادی را از نـژاد دیـگر، و

فردی را از فرد دیگر جدا می سازد. اگر نقاط تماس، كه عبارت از خصوصیات

مـشترك نـوع بشـر اسـت، بـر وجـوه غـیرعـادی تمایز غلبه كند، وحدت نوع بشر

تضمین می گردد. از طرف دیگر، اگر وجوه اختلاف بر وجوه اتّفاق مسلّط شوند،

افتراق و ضعف حاصل می گردد. یكی از مسائل مهمّی كه بر وحدت و همبستگی

نوع بشر تأثیر می گذارد رفاقت و برابری بین سفید و سیاه است. بین این دو نژاد

وجـوه تـوافق و وجـوه تفـاوت موجود است كه ضامن ملاحظات عادلانه و متقابل

اسـت. وجوه تـماس بسیارند، چه كـه در عالم مادّی و عنـصری، هـر دو بـه طـور

یكسان به وجود آمده اند و در ظلّ یك قانون رشد و توسعه جسمانی هستند.بعلاوه،

هر دو در عالم حسّ زندگی و حركت می كنند واز موهبت هوش و فطانت انسانی

برخوردارند. بسیاری صفات و كمالات متقابل دیگر وجود دارد.در این كشور، در

ایالات متّحده امریكا، وطن پرستی درهر دو نژاد وجود دارد؛همه ازحقوق مساوی

شهروندی برخوردارند، به یك زبان تكلّم می كنند، از بركات یك مدنیت استفاده می

كنند، و از احكام یك دیانت تبعیت می نمایند. فی الواقع وجوه متعدّد مشترك واتّفاق

بین این دو نژاد وجود دارد؛ در حالی كه فقط یك وجه تمایز درمیان است كه همان

رنگ پوست آنهاست. آیا این مورد كه كمترین وجه تمام تمایزات می باشدباید بتواند

شما را به عنوان نژادها و افراد از هم جدا سازد؟در جسم عنصری،درقانون رشد،

از لـحاظ مـواهـب، هوش، وطـن پرسـتی، زبان، تابعیت، مدنیت و دیانت شما واحد

هستید. فقط یك وجه تمایز واحد وجود دارد كه رنگ نژاد شـماست. خداوند راضی

نـیست بـه خـاطر ایـن وجه تمایز بین نژادها نابرابری وجود داشته باشد، هیچ انسان

عاقل هوشمندی هم نباید مایل به چنین جدایی و اختلافی باشد.

امّابه یك قوّه بالاتری احتیاج داریم تابر تعصّبات بشری فائق آید،قوّه ای كه هیچ چیز

در عالم بشری نتواند در برابر آن مقاومت كند و تمام قوای دیـگر را كه در شرایط

بشری تأثیر دارند تحت الشّعاع قراردهد.این قوّه غیرقابل مقاومت محبّت اللّه است.

من امیدوارم و دعا می كنم كه این قوّه، تعصّب ناشی از این یك وجه تمایز بین شما

را زائل سازد و شما درظلّ حمایت قدسیه او الی الابد متّحد شوید.حضرت بهاءاللّه

اعلام وحدت عالم انسانی فرمود. او باعث شد اقوام مختلف و مشرب های متفاوت

متّحد شوند. او اعلام فرمود كه اختلاف نژاد و رنگ مانند زیبایی گلهای رنگارنگ

یك باغ است... اگر تمام گلهای باغ به یك رنگ بـودند، منظری یكنواخت به وجـود

می آمد كه برای چشم خسته كننده و ملالت آور بود.

پس، بهاءاللّه فرمود كه نژادهای مختلف نوع بشر، تركیبی هماهنگ و زیبایی خوش

رنگ ایجاد می كنند. بنابراین همه در این باغ بزرگ انسانی مانند گلهایی كه در كنار

یكدیگر بدون نزاع و جدال رشد می كنند و به هم می آمیزند، متّحد شویم.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/05/20 توسط سمیر 1374 |

حضرت عبدالبهاء در ادامه می فرمایند:

جمیع امکان مسلم است که در تحت حکم و نظامیست که ابداً تمرّد نتواند حتّی انسان

نیز مجبور بر موت و خواب و سائر حـالات است یعنـی در بعضی مراتـب محکوم

است لابدّ این محکومیّت حاکمی دارد مادام کـه صـفت مـمکنات احتیـاج است و ایـن

احتیاج ازلوازم ذاتی اوست پس یک غنییّ هست که بالذّات است مثلاًاز نفس مریض

معلوم است که صحیحی است اگرصحیحی نبود مریض اثبات نمی شدپس معلوم شد

که حیّ قدیری هست که او جامع جمیع کمالات است چه که اگر جامع جمیع کمالات

است چه که اگر جامع جمیع کمالات نبود او نیز مثل خلق بود.

و همچنین در عالم وجود ادنی صنعی از مصنوعات دلالت بر صانع می کند مثلاً

این نان دلالت می کند بر اینکه صانعی دارد سُبحان الله تغییر هیأت کائنات جزئیّه

دلالت بر صانعی می کند و این کُون عظیم غیر متناهی خود به خود وجود یافته و

از تفاعل عناصر و موادّ تحقّق جسته؟ این فکر چقدر بدیهیّ البطلان است....

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/05/05 توسط سمیر 1374 |
حضرت عبدالبهاء در این باره می فرمایند:

و از جـمله دلائـل و بـراهین الوهیـّت آنکه انـسان خود را خلق ننموده بلـکه خالق و

مصوّر دیگری است و یقین است و شبهه ای نیست که خالق انسان مثل انسان نیست

زیرا یک کائن ضعیف کائن دیگر را خلق نتواند وخالق فاعل بایدجامع جمیع کمالات

باشد تا ایجاد صنع نماید آیا ممکن است که صـنع در نهایت کمـال باشد و صـانع غیر

کامل؟ آیا می شود که نقش در نهایت اتـقان باشد و نقّاش در صنعت خویـش ناقـص؟



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/03/11 توسط سمیر 1374 |

کتاب اقدس کتاب احکام و قوانین دینی بهائیان است. این اثر از بهاءالله به نوعی

 ام‌الکتاب دیانت بهائی نیز به شمارمی‌رودواحکام اساسی ومحوری دیانت بهائی

در آن است. کتاب اقدس دارای ۱۹۰ آیه است

کتاب‌های: طرازات، تجلیات، بشارات، اشــــراقات، کلمات مبارکه مــکنونه و

کلمات فردوسیه نیز از متعلقات کتاب اقدس محسوب می‌شوند

با توجه به پویا بودن وحرکت دیانت بهائی نسبت به پیشرفت بشروتغییر نیازها

و احـــتیاجات بشری در کتاب اقدس احکام به صورت کلی نازل شده و امور

فرعی و احکامی که به تدریج نیازش بـرای بشــر آشکار می‌شود وضعش به

مرجعی به نام بیت العدل اعظم تفویض شده‌است

کتاب اقدس به زبانهای مختلف دنیا ترجمه شده است.ولی هنوز ترجمه فارسی

آن منتشر نشده‌است برای فارسی زبانانی که مـی‌خواهند از مفاهیم کتاب اقدس

 اطلاع حاصل نمایند تقریرات کتاب اقدس پیشنهاد می‌شود  

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/02/10 توسط سمیر 1374 |
حـضرت بهاءالله در روز اول ورودشـان به بـاغ نجیـب پاشا (که بـعدا به رضوان

معروف شد) اظهار امر علنی کرده و مسئولیت سنگین خود را به همراهان خویش

ابـلاغ فـرمـودنـد. هـشت روز بعد عائله ی مبارک به باغ رضوان آمده و در روز

دوازدهم حضرت بهاءالله و خانواده ی مبارکشان باغ رضوان را به سوی استانبول

(پایتخت ترکیه) ترک کردند. این دوازده روز برای بهائیان عید به حسـاب آمـده و

در اول٬ نهم و دوازدهم آن از هر کار متفرقه ای مانند صناعت و زراعت ممنوع

گشته اند. این سه روز بر اساس سال شمسی جشن گرفته می شود.

پنجم جمادی اولی سالـروز اظهار امر حضرت اعلی و ولادت حضرت عبدالبهاء

اسـت. حضـرت اعـلی در چنین شبی به ملاحسین اولین یاور خود امر خویش را

ابلاغ کردند و او را به دیانت بابی فرا خواندند. همان شب حضرت عبدالبهاء پسر

ارشد حضرت بهاءالله و مرکز عهد و میثاق امر بهائی چشم به جهان گشودند.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/01/17 توسط سمیر 1374 |
حضرت بهاءالله می فرمایند:

"من اراد ان یستعمل اوانی الذهب و الفضة لابأس علیه. ایاکم ان تـنغمس ایادیـکم

فـی الصحـاف و الصـحان. خـذوا ما یکون اقرب الی اللطافة. انه اراد ان یراکم

علی آداب اهل الرضوان فی ملکوته الممتنع المنیع."

(مضمـون فارسی: اگر کسی بخواهد از ظروف طلا و نقره استفاده کند٬ بـر او

گناهی نیست. مبادا دستهایتان را در کاسه ها و بشقابها فرو برید. آن گونه که به

نظافت نزدیکتر است٬ رفتار کنید. همانا خداوند مایل است شما را به آداب اهـل

بهشت در ملکوت رفیع و بلندپایه خود مشاهده کند.)

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/01/10 توسط سمیر 1374 |
حضرت بهاءالله می فرمایند:

"قـد منـعتم عن الارتقاء الی الـمنابر. من اراد ان یـتلو علیکم ایات ربه فلیقعد عـلی

الـکرسـی المـوضوع علی السـریر و یذکر الله ربـه و رب العالمین. قـد احـب الله

جلوسکم علی السرر و الکراسی لعز ما عندکم من حب الله و مطلع امره المشرق

المنیر."

(مضمون فارسی: به راستی که خداوند شما را از بالا رفتن به منبرها منع فرموده

 اسـت. اگـر کسی خواست آیات پروردگار را برای شما تلاوت کند٬ باید بر روی

 صندلی بنشیند که آن را روی تختی گذاشته باشند و آنگاه به ذکـر خـدا٬ پروردگار

 خـود و پـروردگار عالمیــان بپردازد. خـداوند دوسـت دارد که شـما روی تختها و

 صندلی ها بنشینید زیرا آنچه نزد شما است٬ارجمند است و آن محبت خدا و مظهر

امر اوست٬امری که تابنده و پرنور است.)

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1387/12/28 توسط سمیر 1374 |
مبارک عید نوروزی که عالم زو جدید آمد

                                        که در وی بر همه امکان به خشنودی پدید آمد

که یاران  جام جان نوشید قمیص نور در پوشید

                                        به رضوان لقا کوشید که یار ناپدید آمد

جمال الله ظاهر شد ظهور تسع باهر شد

                                        جهان از شرک طاهر شد که سلطان فرید آمد

شهنشاه انام آمد ولی نامش غلام آمد

                                         شب هجران تمام آمد لنا البشری که عید آمد

برون شد یوسف از زندان  جهان شد همچو گل خندان

                                          مبارک کنز مخفی را زعرش الله کلید آمد

زمان پر روح ریحان شد زمین پر از دل و جان شد

                                          که چشم و قلب وی روشن ز ذی العرش المجید آمد

وزید آن نشئه ی باقی ز باغ وصل خلاقی

                                           بسر شد لیل نومیدی الا صبح  امید آمد.

 

شعر : نبیل زرندی                                    

                                                                       

عید نوروز بر همه مبارک.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1387/12/25 توسط سمیر 1374 |
نهی از طلب آمرزش از دیگری

حضرت بهاءالله می فرمایند:

"لـیس لاحـد ان یـستـغفر عـند احـد توبوا الی الله تلقآء انفسکم انه لهو الغافر المعطی

العزیز التواب"

(مضمون فارسی: بر هیچکس جـائز نـیست که طلب آمرزش از دیـگری کند. پیـش

 خود به درگاه خداوند توبه کنید. هـمانا اوسـت آمرزنده و بخشنده و ارجمند و توبـه

 پذیر.)

در جای دیگر می فرمایند:

"... بـاید عاصـی در حالی که از غـیرالله خود را فارغ و آزاد مشاهده نماید٬ طلب

مغفرت و آمـرزش کـند. نزد عبـاد اظـهار خطایا و معاصی جائز نه چه که سبب و

علت آمرزش و عفو الهی نبوده ونیست وهمچنین این اقرار نزد خلق سبب حقارت

و ذلت است و حق جل جلاله ذلت عباد خود را دوست ندارد..."

نهی از دست بوسی

حضرت بهاءالله می فرمایند:

"قد حرم عـلیـکم تقـبیل الایـادی فـی الکتاب. هذا ما نهیتم عنه من لدن ربکم العزیز

الحکام."

(مـضمـون فـارسی: بدرستی که بر شما بوسیدن دستها در کتاب حرام شده است.

 پـروردگار عزیز و حکمفرما شما را از آن نهی کرده است.)

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1387/12/21 توسط سمیر 1374 |
نهی از مسکرات

حضرت بهاءالله می فرمایند:

"ایاکم ان تبدلوا خمر الله بخمر انفسکم لانها یخامر العقل و یقلب الوجه عن وجه الله

الـعزیز الـبدیع الـمنیع و انـتم لا تتـقربوا بها لانهـا حـرمـت علیکم من لدی الله الـعلی

العظیم."

(مضمون فارسی:بر حذر باشید از اینکه شراب الهی را به باده های نفس های خود

 تـبدیل نـمایید زیرا که شراب نفسانی عقلتان را زایـل می کند و رویتان را از سوی

 خداوند گرامی و بـدیع و بلند مرتبه باز مـی گـرداند و شما به آن شرابـهای نفسانی

 نـزدیک مشوید زیـرا که آن از سـوی خداوند بلند مرتبه و عظیم بر شما حـرام شده

 است.)

حضرت عبدالبهاء می فرمایند:

"شـراب بـه نـص کتاب اقدس شربش ممنوع٬ زیـرا شربش سبب امراض مزمنه و

ضعـف اعصاب و زوال عقل است."

نهی از مواد مخدر و قمار

حضرت بهاءالله می فرمایند:

"حـرم علیکم المیسر و الافیون اجتنبوا یا مشعر الخلق و لا تکونن مـن المتجاوزین

ایاکم ان تستعملوا ما تسکل به هیاکلکم و یضر ابدانکم انا ما اردنا لکم الا ما ینفعکم

 یشهد بذلک کل الاشیا لو انتم تسمعون"

(مـضمـون فارسی: ای گـروه مـردمـان! قمـار و افیـون بر شما حـرام شـده است.

 از حـد درگـذرندگان <=تجـاوزکاران> مـباشید.از استعمال آنـچه که به انـدامتان

سـستی و کسـالت می دهد و به بدنهایتان زیان می رساند٬ پرهیز کنید. بدرستی که

 ما برای شما جز آنچه را کـه سود می رساند٬ نخواسته ایم. جمیـع موجـودات به

 ایـن گواهی می دهند٬ اگر شما از شنوندگان هستید.)

باز می فرمایند:

"قد حرم علیکم شرب الافیون انا نهیناکم عن ذلک نهیا عضیما فی الکتاب و الذی

شوب انه لیس منی اتقواالله یا اولی الباب."

(مضمون فارسی:همانا بر شما مصرف افیون <=مواد مخدر> حرام شده است.

بدرستی که شما رااز این کار در کتاب به شدت نهی کرده ایم.و اگر کسی افیون

 مصرف کند٬ هـمانا او از من نیست. ای دانایان! از خدا بترسید.)

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1387/12/18 توسط سمیر 1374 |
نهی از زنا

حضرت بهاءالله می فرمایند:

"قـد حـرم علـیکم الـقتل و الـزناء ثـم الغیبة و الافتـراء اجتنبوا عمـا نهیتم عنه فـی

الصحائف"

(مـضـمون فارسی: به تحقیق که بر شما قتل و زنا٬سپس غیبت و افترا حرام شده

 است. از آنچه که در کتابـها و الـواح از آنها نهـی شده ایـد٬ بـپرهیزیـد و دوری

جوئید.)

نهی از صیغه

حضرت عبدالبهاء می فرمایند:

"و اما الازدواج الموقت حرمة الله فی هذا الکور المقدس ومنع النفوس عن الهوی

حتی یرتدوا برداء التقوی و هو التنزیه و التقدیس بین الملاء الاعلی"

(مضمون فارسی: و اما خداوند ازدواج موقت (=صیغه یا متـعه) را در ایـن دور

مقـدس حرام فرموده و مردمـان رااز هـوی و هـوس بازداشته اسـت تا جـامه ی

 پرهیزکاری بـپوشند که همـانا پـاکدامنـی و تـقدیـس در میان آفـریدگـان خداست.)

نوشته شده در تاريخ شنبه 1387/12/03 توسط سمیر 1374 |
بهائیـان سراسـر عالم در ماه آخر ماههای بیانـی (=نوزده روز آخر سال هجری

شمسی) هر روز از طـلوع تا غروب آفتاب چـیزی نمی خورند و نمی نوشنـد و

به این ترتیب حکم روزه را به اجرا در می آورند.

فواید

اما به راستی روزه فقط همین است؟برای رسیدن به جواب این سوال حکایتی را

با هم می خوانیم:



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1387/11/27 توسط سمیر 1374 |
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1387/11/21 توسط سمیر 1374 |

حقیقت الـوهیت در نهایت تنزیه و تقدیس است٬ از برای حـقیقت الوهیت نزول و

صعودی نیست.تنزل حق در عالم خلق مستحیل است٬چرا که مناسبتی میان غنای

مطلق وفقرمحض نیست. حقیقت الوهیت غنای محض است٬ قدیم است. اما انسان

حادث است و فقر صرف.

حقیقت الوهیت قدرت محض است و انسان عجز صرف. لهذا مناسبتی بین غـنای

 مـطلق و فقر بحت و قدیم و حادث و قدرت محض و عجز صرف نیست.پس ما

بین حقیقت الوهیت و عالم خلق یک واسطه ی فیض لازم. آن واسطه به منزله ی

شعاعی است که ازآفتاب ساطع٬یعنی حقیقت مانندآفتابست وعالم خلق مثل ارض.

میان آفتاب ومیان زمین واسطه ی فیض لازمست. آفتاب تنزل نمی کند٬ زمین به

آسمان نمی رود.پس واسطه چه چیز است؟نورآفتاب وحرارت آفتاب که واسطه

میان زمین و آفتابست.روح القدس به منزله ی شعاع آفتاب است٬تجلی آفتابست٬

حرارت آفتابست٬کمالات آفتابست.حقیقت انسان به واسطه ی روح الـقدس فیض

از حقیقت الوهیت یابد و بدون واسطه ممکن نیست. جمیع فیوضـاتی که از عالم

حـق به عـالم خـلق می رسـد به واسطه ی روح القدس است٬ زیرا روح القدس

سبب حیات ابدیه ی انسانست. سبب قوه ی کاشفه٬نفوذ روحانیه وحکمت بالغه و

حرکت علویه ی انسانست. جمیع اینها از فیوضات روح القدس است.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1387/10/30 توسط سمیر 1374 |
حضرت بهاءالله می فرمایند:

از جمله اموری که سبب اتحاد و اتفاق می گردد و جمیع عالم یک وطن مشاهده می

شود٬ آنست که السن مختلفه به یک لسان منتهی گردد و همچنین خطوط عالم به یک

خط.

حضرت عبدالبهاء می فرمایند:

ازاوامر حضرت بهاالله اینست که باید جمیع ملت ازاهل معارف وعلوم اتفاق کرده٬

یک لسانی انتخاب یا ایجاد نمایند و آن را جمیع آکادمی های عالم قبول نمایند٬ یـعنی

یک کنگره بین المللی مخصوص تشکیل دهند و از هر ملتی نمایندگان و وکلاء دانا

در آن جمع حاضر

گردند و صحبت و مشورت نمایند و رسـما آن لـسان را قـبول کنند و بعد از آن در

جمیع مدارس عالم تعلیم اطفال کنند.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه 1387/10/21 توسط سمیر 1374 |
حضرت عبدالبهاء در مورد این تعلیم از تعالیم دوازده گانه می فرمایند:

تربیت عُموم لازم است و وحدت اصول و قوانین تربیت نیز از الزم امور تا جمیع

بشر تربیت واحده گردند،یعنی تعلیم وتربیت در جمیع مدارس عالم بایدیکسان باشد.

اصـول و آداب یـک اصول و آداب گردد تا این سبب شود که وحدت عالم بشر از

صغر سن در قلوب جای گیرد. کل باید تحصیل علوم نمایند. جمیع اطفـال را داخل

مکتب نمایند، چه در شهرها و چه در قریه ها و این فرض است اگر پدرطفلی هر

آیـنه عاجـز باشد، جمعیت بشریه باید او را مدد نماید تا نفسی بی تربیت نماند و در

مدارس هم تربیت جسمانی باید و هم تربیت روحانی زیرا علوم مادیه به منـزله ی

جسداست وعلوم الهیه مانند  روح.روح باید درجسد دمیده شود تا جسد حیات یابد،

 اما اگر روح نباشد جسد مرده است.ولو در نهایت جمال باشد.چون از فیض روح

محروم باشد، ثمری ندارد و بی نتیجه است، بلکه نبودش بهتر.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1387/10/19 توسط سمیر 1374 |
حضرت عبدالبهاء می فرمایند: 

از جمله ی اساس بهاالله تعدیل معیشت است. طبقات ناس مختلفند٬ بعضی در نهایت

غـنا هـستـند٬ بـعضـی در نـهایـت فـقر. یـکی در قصـر بسیارعالی منزل دارد٬ یکی

سوراخی ندارد. یکی انواع طعام در سفره اش حاصل است٬ یکی نان خالی ندارد٬

قوت یـومی ندارد. و لذا اصلاح معیشت از برای بشر لازم٬ نه آنکه مساوات باشد٬

 بلکه اصلاح لازم است و الا مساوات مـمکن نیست٬ نظام عالم بهم می خورد. نظم

عالم چنین اقتضا می نماید که طبقات باشد٬نمی شود بشر یکسان باشد زیرا در ایجادْ

 بشر مختلفند.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1387/10/18 توسط سمیر 1374 |
حضرت عبدالبهاء می فرمایند:

اعظم منقبت عالم انسانی علم است٬ زیرا کشف حقایق اشیا است... اشرف جمعیتی

که در عالم تشکیل می گردد٬ جمعیت علماء است و اشرف مرکز در عالم انسانی٬

مرکز عـلوم و فنون است زیرا علم سبب روشنایی عالـم است٬ علم سبب راحت و

آسایش است٬ علم سبب عزت عالم انسانی است.چون دقت نمایید دولت علم٬ اعظم

ازدولت ملوک است زیرا سلطنت ملوک منهـدم می شود٬ امـپراطورها و قیاصره

مخلوع گردند و به کلی سلطنتشان زیر و زبر می شود٬ اما سلطنت علم ابدی است

و سرمدی٬ انـقراضی ندارد. رؤسای ادیان امروز گمان می کنند که دین عبارت از

تـقلید آبا و اجداد است٬ لهذا هر قومـی تشبث به تقالید نموده٬ آن را حق می دانند و

این تقالید چون حقیقت نیست٬ لهذا مخالف با یکدیگر است و از این سبب اختلاف و

عداوت بین بشر حاصل شده زیـرا همچنان گـمان می کنند که دین مخالف علم است

و عقائد دینیه را تفکر و تعمقی لازم نـیست. و تـطبیق بـه عقل و علم جائز نه زیرا

عقل و علم مخالف دین است.لهذا عقائد دینیه بایدمجرد٬عبارت صرف تلقین رؤسای

روحانی باشد وآنچه آنان بگویند٬ باید معتقد شد ولو مخالف علم و عقل است.و حال

آنکه علم و عقل نور است٬دین باید مطابق علم و عقل باشد.دین که مطابق عقل کلی

 نباشد٬ جهل است.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1387/10/16 توسط سمیر 1374 |
 

هذه زيارة نزلت من قلمی الابهی فی الافق الاعلی لحضرة سيد الشهداء حسين بن علي روح ما سواه فداه

 

﴿ هو المُعزّي المُسلّيُ الناطق العليم ﴾

 

شهد اللّه انّه لا اله الّا هو * و الّذی أتی انّه هو الموعود فی الکتب و الصّحف و المذکور فی أفئدة المقرّبين و المخلصين * و به نادت سدرةُ البيان فی ملکوت العرفان * يا أحزابَ الأديان لعمرُ الرّحمن قد اتَتْ ايَّامُ لأحزان بما ورد علی مشرق الحجّة و مطلع البرهان ماناح به أهل خِباء المجد فی الفردوس الأعلی * و صاح به أهلُ سُرادق الفضل فی الجنّة العلياشهد اللّه انّه لا اله هو * و الّذی ظهر انّه هو الکنز المخزون و السِّرُّ المکنون الّذی به أظهر اللّهُ اسرارَ ما کان و ما يکون * هذا يوم فيه انتهت آيةُ القبل بيوم يقوم النَّاسُ لربّ العرش و لکرسيّ المرفوع * و فيه نُکِسَتْ راياتُ الأوهام و الظّنون * و برز حکم إنّا للّه و إنّا إليه راجعون * و هذا يوم فيه ظهر النّبأ العظيم الّذی بشّر به اللّه و النبيّون و المرسلون * و فيه سرع المقرّبون الی الرّحيق المختوم و شَرِبوا منه باسم اللّه المقتدر المهيمن القيّوم * و فيه ارتفع نحيب البکاء من کلّ الجهات و نطق لسان البيان اَلْحزنُ لاولياءِ اللّه و اصفيائه * و البلاء لأحبّاء اللّه و امنائه * و الهمّ و الغمّ لمظاهر أمر اللّه مالک ما کان و ما يکون * يا اهلَ مدائنِ الأسماءِ و طلعاتِ الغرفات فی الجنّة العليا و أصحابَ الوفاء فی ملکوت البقاء * بَدِّلوا أثوابَکم البيضاءَ و الحمراءَ بالسّوداءِ بما أتت المصيبةُ الکبری * و الرَّزيَّة العظمی الّتی بها ناح الرَّسول و ذاب کبِدُ البتول * و ارتفع حنين الفردوس الأعلی * و نحيبُ البکاء من أهل سرادق الأبهی * و أصحاب السّفينة الحمراء المستقرّين علی سُرُر المحبّة و الوفاء * آه آه من ظلم به اشتعلت حقَائقُ الوجود * و ورد علی مالک الغيب و الشّهود من الّذين نقضوا ميثاقَ اللّه و عهدَه و انکروا حجّتَه و جحدوا نعمتَه و جادلوا بآياته * فآه آه ارواحُ الملأ الأعلی لمصيبتک الفداء يا ابنَ سدرة المنتهی و السّر المستسرّ فی الکلمة العليا * يا ليت ما ظهر حکم المبدأ و المآب و ما رأت العيون جسدَک مطروحاً علی التّراب * بمصيبتک مُنع بحرُ البيان من أمواج الحکمة و العرفان و انقطعت نسائم السّبحان * بحزنک مُحِيَت الآثار و سقطت الاثمار و صَعَدَتْ زفراتُ الأبرار و نزلتْ عبرات الأخيار * فآه آه يا سيّدَ الشّهداء و سلطانَهم * و آه آه يا فخرَ الشّهداء و محبوبَهم * اشهد بک اشرق نيّر الانقطاع من افق سماء الابداع و تزيّنت هياکل المقرّبين بطراز التّقوی * وسطع نور العرفان فی ناسوت الانشاء * لو لا ک ما ظهر حکم الکاف و النّون و ما فُتحَ خَتْمُ الرّحيق المختوم * و لو لا ک ما غرّدتْ حمامةُ البرهان علی غصن البيان * و ما نطق لسانُ العظمة بين ملأ الأديان * بحزنک ظهر الفصل و الفراق بين الهاء و الواو * و ارتفع ضجيج الموحّدين فی البلاد * بمصيبتک مُنعَ القلمُ الأعلی عن صريره و بحرُ العطاء عن أمواجه و نسائمُ الفضل من هزيزها * و انهارُ الفردوس من خريرها * و شمسُ العدل من اشراقها * اشهد أنّک کنتَ آيةَ الرَّحمن فی الأمکان * و ظهورَ الحجّة و البرهان بين الأديان * بک أنجز اللّهُ وعدَه و اظهر سلطانَه * و بک ظهر سرّ العرفان فی البلدان * و اشرق نيّر الايقان من افق سماء البرهان * و بک ظَهرتْ قدرةُ اللّه و أمرُه و اسرارُ اللّه و حِکمُه * لو لا ک ما ظهر الکنز المخزون و أمره المحکم المحتوم * و لو لا ک ما ارتفع النّداء من الافق الأعلی * و ما ظهرت لآلئُ الحکمة و البيان من خزائن قلم الأبهی * بمصيبتک تَبدّل فرح الجّنة العليا و ارتفع صريخ أهل ملکوت الأسماء* انت الّذی باقبالک أقبلتِ الوجوهُ إلی مالک الوجود * و نطقت السّدرةُ الْملک للّه مالک الغيب و الشّهود * قد کانت الأشياء کلّها شيئاً واحداً فی الظّاهر و الباطن فلمّا سَمعَتْ مصائبَکَ تفرّقتْ و تشتّتتْ و صارت علی ظهورات مختلفة و ألوان متغايرة * کلُّ الوجود لوجودک الفداء يا مشرقَ وحيِ اللّه و مطلعَ الآية الکبری *و کلُّ النّفوس لمصيبتک الفداء يا مظهرَ الغَيب فی ناسوت الانشاء * اشهد بک ثبت حکم الانفاق فی الآفاق * و ذابت أکباد العشّاق فی الفراق * اشهد أنّ النّورَ ناح لمصيباتک و الطُّورَ صاح بما ورد عليک من أعدائک * لولاک ما تجلّی الرَّحمن لابن عمران فی طور العرفان * أناديک و اذکرک يا مَطْلَعَ الانقطاع فی الابداع * و يا سرَّ الظهور فی جبروت الاختراع  * بک فُتح بابُ الکرم علی العالم * و اشرق نور القِدَم بين الأمم * اشهد بارتفاع يد رجائک ارتفعت أيادی الممکنات الی اللّه منزل الآيات * و باقبالک إلی الافق الابهی أقبلت الکائنات الی اللّه مُظْهر البيّنات * انتَ النقطة الّتی بها فُصِّلَ عِلْمُ ما کان و ما يکون * و المعدن الّذی منه ظهرت جواهر العلوم و الفنون * بمصيبتک توقّف قلمُ التقدير * و ذَرَفَتْ دموعُ أهل التَّجْريد * فآه آه بحزنک تزعزعَتْ أرکان العالم * و کاد أن يرجعَ حکم الوجود إلی العدم * انت الّذی بامرک ماج کلّ بحر وهاج کلّ عَرْف و ظهر کلّ أمر حکيم * بک ثبت حکمُ الکتاب بين الأحزاب * و جری فرات الرّحمة فی المآب * قد اقبلتُ اليک يا سرّ التّوراة و الانجيل * و مطلعَ آيات اللّه العزيز الجميل * بک بُنِيَتْ مدينةُ الانقطاع و نُصِبَتْ رايةُ التّقوی علی أعلی البِقاع لولاک انقطع عَرْف العرفان عن الأمکان و رائحة الرّحمن عن البلدان * بقدرتک ظهرت قدرةُ اللّه و سلطانُه و عزُّه و اقتدارُه * و بک ماج بحر الجود و استوی سلطانُ الظّهور علی عرش الوجود * اشهد بک کُشِفتْ سبحاتُ الجلال * و ارتعدت فرائص أهل الضّلال * و مُحِيَتْ آثارُ الظّنون و سقطت اثمار سدرة الاوهام * بدمک الأطهر تزيّنت مدائن العشّاق * و أخذت الظلمةُ نورَ الآفاق * و بک سَرَع العشّاق إلی مقرّ الفداء * و أصحابُ الاشتياق إلی مطلع نور اللّقاء * يا سرَّ الوجود و مالکَ الغيب و الشّهود * لم أدرِ أيّةَ مصيباتک اذکرها فی العالم و أيّةَ رزاياک ابثّها بين الأمم * أنت مَهْبَطُ علمِ اللّه و مشرقُ آياته الکبری و مطلعُ اذکاره بين الوری و مصدرُ أوامره فی ناسوت الانشاء * يا قلم الأعلی قل أوّل نور سطع و لاح و أوّل عَرْفٍ تضوّع و فاح عليک يا حفيفَ سدرةِ البيان و شجرَ الايقان فی فردوس العرفان * بک اشرقت شمس الظّهور و نطق مکلّم الطّور * و ظهر حکم العفو و العطاء بين ملأ الانشاء * اشهد أنّک کنتَ صراطَ للّه و ميزانَه و مشرقَ آياته و مطلعَ اقتداره و مصدرَ أوامره المحکمة و أحکامه النّافذة * انت مدينةُ العشق و العشّاقُ جنودُها * و سفينةُ اللّه و المخلصون مَلّاحُها و رُکّابُها * ببيانک ماج بحر العرفان يا روحَ العرفان  اشرق نيّر الايقان من افق سماء البرهان * بندائک فی ميدان الحرب و الجدال ارتفع حنينُ مشارق الجمال فی فردوس اللّه الغنيّ المتعال * بظهورک نُصِبت رايةُالبرّ و التّقوی و مُحيَت آثارُ البغي و الفحشاء * أشهد انّک کنتَ کَنزَ لآلئ علم اللّه و خزينةَ جواهر بيانه و حکمته * بمصيبتک تَرَکتِ النّقطةُ مقرّها الأعلی و اتّخذَت لنفسها مقاماً تحت الباء * أنت اللّوح الأعظم الّذی فيه رُقم أسرارُ ما کان و ما يکون و علومُ الأوّلين و الآخِرين * و أنت القلم الأعلی الّذی بحرکته تحرّکت الأرض و السّماء *و توجّهت الأشياءُ الی أنوار وجه اللّه ربّ العرش و الثّری * آه آه بمصيبتک ارتفع نحيبُ البکاء من الفردوس الأعلی * و اتّخذَت الحوريّاتُ لأنفسهنّ مقاماً علی التّراب فی الجنّة العليا * طوبی لعبد ناح لمصيباتک * و طوبی لِأمَةٍ صاحَت فی بلاياک * و طوبی لعين جرت منها الدّموع ُ  * وطوبی لأرض تشرّفت بجسدک الشّريف * و لمقام فاز باستقرار جسمک اللطيف * سبحانک اللّهمّ يا إلهَ الظّهور و المجلّی علی غصن الطّور * أسألک بهذا النّور الّذی سطع من أفق سماء الانقطاع * و به ثبت حکمُ التّوکُّل  و التّفويض فی الابداع * و بالأجساد الّتی قُطِعَتْ فی سبيلک * و بالأکباد الّتی ذابت فی حبّک * و بالدّماء الّتی سُفکت فی أرض التّسليم أمَامَ جهک * أن تَغفِرَ للّذين أقبلوا الی هذا المقام الأعلی و الذِّروة العليا و قَدِّرْ لهم من قلمک الأعلی ما لا ينقطع به عَرفُ اقبالهم و خلوصِهم عن مدائن ذکرک و ثنائک * أيْ ربّ تراهم منجذبين من نفحات وحيک و منقطعين عن

دونک فی أيّامک * أسألک أن تُسقِيَهم من يد عطائک کوثَرَ بقائک * ثمّ اکتب لهم من يراعة فضلک أجرَ لقائک * أسألک يا الهَ الأسماء بأمرک الّذی به سخّرت الملک و الملکوت * و بندائک الّذی انجذب منه أهلُ الجبروت * أن تؤيّدَنا علی ما تحبّ و ترضی و علی ما ترتفع به مقاماتُنا فی ساحة عزّک و بساط قربک * أی ربّ نحن عبادک أقبلنا الی تجلّيات أنوار نيّر ظهورک الّذی أشرق من أفق سماء جودک * أسألک بأمواج بحر بيانک اَمامَ وجوه خلقک أن تؤيّدَنا علی أعمالٍ أمَرْتَنا بها فی کتابک المبين * انک أنت أرحمالرّاحمين * و مقصودُ مَن فی السّموات و الأرضين * ثمّ أسألک يا إلهَنا و سيّدَنا بقدرتک الّتی أحاطت علی الکائنات و باقتدارک الّذی أحاط الموجودات أنتنوّرَ عَرْشَ الظّلم بأنوار نيّر عدلک و تبدّلَ أريکةَ الأعتساف بکرسيّ الأنصاف بقدرتک و سلطانک انّک أنت المقتدر علی ما تشاء * لا إله إلّا أنتالمقتدر القدير *



ادامه مطلب...
درباره

اگر کمی در وضع اسف بار جامعه ی ایران و دنیا دقت کنیم کاملاً به نبود روحانیت پی می بریم که ایجاد آن به عهده ی ادیان است. اما مردم نسبت به دین بی توجه شده اند و خداوند هم بشر را به خاطر محبتی که به انسان ها دارد تنها نمی گذارد و دین جدید برای تجدید قوای روحانیت در زمین می فرستد.
این وبلاگ برای معرفی یکی از ادیان خداوند یعنی دیانت جهانی بهایی است.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
لطفا به آرشیو وبلاگ هم سری بزنید. در پایین وبسایت فیلتر شکن وجود دارد. یرای تماس با ما به لینک تماس با ما در پیوندهای روزانه بروید.
samir1374@yahoo.com
آخرين مطالب
آرشيو
بخش ها
پيوند ها
پيوندهاي روزانه





Powered by WebGozar


وبسایت امر بهائی را صفحه خانگي خود كنيد

« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Tinypic
Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده
Blog Skin